بلور باران
آذر ۲۰, ۱۳۹۵
جدال در تاسوکی
آذر ۲۰, ۱۳۹۵
نمایش همه

تمام وسوسه های زمین


پیرزنی به نام ماه بانو به هنگام ترک روستای زادگاهش، به یاد می‌آورد که سالها قبل دکتر سنجر، پس از اتمام تحصیلات به روستا می‌آید تا درمانگاهی احداث کند. دکتر به ماه بانو، که شوهرش را از دست داده علاقه دارد. ماه بانو به او روی خوش نشان نمی‌دهد. از طرف دیگر مقرب السلطان، بزرگ مالک روستا، می‌کوشد تا سنجر را به سوی خود جلب کند. او دختر عقب مانده‌اش را به ازدواج سنجر در می‌آورد. با شیوع وسیع وبا، مقرب‌السلطان فوت می‌کند و مباشرش با اسناد و مدارک املاک و ثروت او می‌گریزد. سنجر با ناراحتی روستا را ترک می‌کند. ماه بانو پس از مرور این خاطرات به راهش ادامه می‌دهد.