گالان
خرداد ۷, ۱۳۹۶
کفشهای میرزانوروز
خرداد ۸, ۱۳۹۶

داستان جوانی به نام بهروز است که دست به هر کاری می زند شکست می خورد. بهروز به جای اینکه دلیل ناکامی هایش را بیابد، فکر می کند آدم بدشانسی است و چون بدشانسی هایش تداوم می یابد، دست به خودکشی می زند، اما چون قرص مسهل خورده بود نجات می یابد. بهروز دوباره تصمیم به خودکشی می گیرد ولی این بار یک رزیدنت جوان اعصاب و روان به نام پریسا او را نجات می دهد و برای اینکه مانع خودکشی دوباره او شود قول می دهد دیگر بدشانسی نیاورد و حتی یک شانس خیلی بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور می کند اما تهدید می کند که اگر چنین نشود خود را خواهد کشت و این سرآغاز ماجراهای جدیدی است که برای بهروز شکل می گیرد

خرید-تصویر-دنیای-هنر